اگرمعجزه اي رخ بدهد وزمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد چشم هايم را تا
آخرين روز حياتم روي هم بگذارم : مي داني چرا ؟ مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ،
دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت !





اي بهار از کجا آمد ه ای ؟ که چنین نمناکی! زیر باران بودی؟ / ای خیال ابدی! بی تو
من تنهایم تو چرا غمگینی؟ / من اگر می گریم ترس فردا دارم ترس بی تو ماندن / تو
چرا می گریی؟





عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به
مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش





یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم -*- وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم -*- پر
پروانه شکستن هنر انسان نيست -*- گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم -*-





به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟
گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق
گفتم آخر تو چيستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1386/01/22