كنار آشنايي تو آشيانه مي كنم
فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم
كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي؟
و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم






كاش مي تونستم چشم هام رو تهديد كنم تا به خاطر تو اشك حسرت نبارن! كاش
مي تونستم عشق رو فراموش كنم! تو اين دوره عاشقي معنايي نداره ديگه نمي
خوام عاشق باشم اما نمي شه. مي خوام عشق رو فراموش كنم ولي نمي تونم .
آخه ميگن هر كس عاشق نباشه آدم نيست.






من تو را دوست دارم . همه ي زندگي ام و همه ي روزها و همه ي شبهاي زندگي ام
بر اين دوستي شهادت مي دهندآن دو شاهد هستند آزادي تو مذهب من است
خوشبختي تو عشق من است آينده ي تو تنها آرزوي من است.
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1386/01/15