زندگي گرمي دل هاي به هم پيوسته است
تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته است
در ضميرت اگر اين گل ندميدست هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحراي نهادت نوزيدست هنوز
دانه ها را بايد از نو كاشت
آب و خورشيد و نسيمش را از مايه ي جان
خرج مي بايد كرد
رنج مي بايد برد
دوست مي بايد داشت
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1386/01/15