
اگه روزی دلم برایت تنگ شد با تمام عشق و احساسم به دیدارت می آیم روی برگ
گل رز نامه می نویسم و با سنجاق پونه برایت هدیه می آورم جوانه های غربت دلم را
پیشکش می کنم تا بدانی تنهایی من چقدر بزرگ است به وسعت تمام دریاها
نوشته شده توسط محسن در شنبه 1386/01/25
اگرمعجزه اي رخ بدهد وزمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد چشم هايم را تا
آخرين روز حياتم روي هم بگذارم : مي داني چرا ؟ مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ،
دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت !





اي بهار از کجا آمد ه ای ؟ که چنین نمناکی! زیر باران بودی؟ / ای خیال ابدی! بی تو
من تنهایم تو چرا غمگینی؟ / من اگر می گریم ترس فردا دارم ترس بی تو ماندن / تو
چرا می گریی؟





عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به
مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش





یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم -*- وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم -*- پر
پروانه شکستن هنر انسان نيست -*- گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم -*-





به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟
گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق
گفتم آخر تو چيستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1386/01/22
زدست خزان کس جدایم نکرد به بوی بهار آشنایم نکرد
دریغا در این غربت و بی کسی کسی گریه ای هم برایم نکرد
خدایا در این سینه شوقی نماند شبی آتش غم رهایم نکرد
دلی صادقانه برایم نسوخت کسی از ته دل دعایم نکرد
دریغا که از پشت دیوار غم کسی عاشقانه صدایم نکرد
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1386/01/22
كنار آشنايي تو آشيانه مي كنم
فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم
كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي؟
و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم






كاش مي تونستم چشم هام رو تهديد كنم تا به خاطر تو اشك حسرت نبارن! كاش
مي تونستم عشق رو فراموش كنم! تو اين دوره عاشقي معنايي نداره ديگه نمي
خوام عاشق باشم اما نمي شه. مي خوام عشق رو فراموش كنم ولي نمي تونم .
آخه ميگن هر كس عاشق نباشه آدم نيست.






من تو را دوست دارم . همه ي زندگي ام و همه ي روزها و همه ي شبهاي زندگي ام
بر اين دوستي شهادت مي دهندآن دو شاهد هستند آزادي تو مذهب من است
خوشبختي تو عشق من است آينده ي تو تنها آرزوي من است.
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1386/01/15
چون نهالي سست مي لرزد
روحم از سرماي تنهايي
مي خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنياي تنهايي
ديگرم گرمي نمي بخشي
عشق اي خورشيد يخ بسته
سينه ام صحراي نوميديست
خسته ام از عشق هم خسته
غنچه ي شوق تو هم خشكيد
شعر اي شيطان افسونكار
عاقبت زين خواب درد آلود
جان من بيدار شد بيدار
بعد از او بر هر چه رو كردم
ديدم افسون سرابي بود
آنچه مي گشتم به دنبالش
واي بر من نقش خوابي بود
اي خدا...بر روي من بگشاي
لحظه اي درهاي دوزخ را
تا به كي در دل نهان سازم
حسرت گرماي دوزخ را؟
بعد از او ديگر چه مي جويم؟
بعد از ديگر چه مي پايم
اشك سردي تا بي افشانم
گور گرمي تا بي آسايم
پشت شيشه برف مي بارد
پشت شيشه برف مي بارد
در سكوت سينه ام دستي
دانه ي اندوه مي كارد
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1386/01/15

مي توان در كوچه هاي زندگي
پاسخ لبخند را با ياس داد
مي توان جاي غروب عشق را
به طلوع ساده ي احساس داد
مي توان در آرزوي كودكي
با حضور يك عروسك سهم داشت
مي توان گاهي به رسم ياد بود
در دلي يك شاخه نيلوفر گذاشت
مي توان از شهر شب بو ها گذشت
عابر پس كوچه هاي نور بود
مي توان همسايه ي مهتاب شد
فكر زخم غنچه اي رنجور بود
مي توان در قلب هاي بي فروغ
لحظه اي برقي زد و خورشيد شد
مي توان در غربت داغ كوير
گاه آن ابري كه مي باريد شد
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1386/01/15
زندگي گرمي دل هاي به هم پيوسته است
تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته است
در ضميرت اگر اين گل ندميدست هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحراي نهادت نوزيدست هنوز
دانه ها را بايد از نو كاشت
آب و خورشيد و نسيمش را از مايه ي جان
خرج مي بايد كرد
رنج مي بايد برد
دوست مي بايد داشت
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1386/01/15
اين بار
به خاطر تو طلوع خواهم كرد
از پس هزاران ابر فشرده
كه اين روزها
هيچ اميدي به باريدنش نيست
به خاطر تو
كه در من حلول مي كني
دوباره سر بر مي آورم
و به لبهايم
اجازه ي شكفتن مي دهم
دنبال نامت مي گردم
و هي دور مي شوي
دور دور...
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1386/01/15
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب میکشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است
نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 1386/01/12
مي شود ساعت ها سكوت اختيار كرد و با تو خلوت كرد و با خيال تو بود
مي شود در صداي پر خروش رودخانه صداي زنگي را شنيد كه خطابت مي كند: اي
انسان به هوش باش و گذر عمر ببين
مي شود در صداي نسيم آواي فرشتگان بهشتي را شنيد
مي شود به همراه باد رقص ابر ها را درآسمان آبي ديد
مي شود اگر تو با من باشي...
مهربانم دوستت دارم اما افسوس.....
نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 1386/01/12
منتظر نباش كه شبي بشنوي
از اين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام
كه عزيز باراني ام را در جاده اي جا گذاشته ام
يا در آسمان
به ستاره ي ديگري سلام كرده ام
توقعي از تو ندارم
اگر دوست نداري در همان دامنه ي دور دريا بمان
هر جور راحتي باران زده ي من
همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري
براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست
من كه اينجا كاري نمي كنم
فقط گهگاه
گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم.
نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 1386/01/12
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است
با برگ های مرده هم آغوش می کنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیت٬که مرا نوش می کنی
تو دره ی بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟
نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 1386/01/12
بازگشت
ز آن نامه هايي كه دادي و زان شكوه هاي تلخ
تا نيمه شب به ياد تو چشمم نخفته است
اي مايه ي اميد من اي تكيه گاه دور
هرگز مرنج از آنچه به شعر نهفته است
شايد نبوده قدرت آنم كه در سكوت
احساس قلب كوچك خود را نهان كنم
بگذار تا ترانه ي من بازگو شود
بگذار آنچه را كه نهفتم عيان كنيم
تا بر گذشته مي نگرم عشق خويش را
چون آفتاب گمشده مي آورم به ياد
مينالم از دلي كه به خون غرقه گشته است
اين شعر غير رنجش يارم به من چه داد
اين درد راچگونه توانم نهان كنم
آن دم كه قلبم از تو به سختي رميده است
اين شعر ها كه روح تو را رنج داده است
فرياد هاي يك دل محنت كشيده است...





تو را مي شناسم
تو از جنس احساس يك بوته ي نسرين
تو با چكه هاي شفق آشنايي
تو سر فصل لبخند هر برگ ياسي
تو تعبير پژواك سرخ صدايي
تو رنگين كماني ز چشمان موجي
تو در شهر رويايم كلبه ي دل
تو يك قصه از واژه ي ابتدايي
تو را مثل چشمان خود مي شناسم
اگر چه ز مژگان چشمم جدايي
تو موسيقي كوچ يك پرستوي تنها
تو شعري به رنگ سحر مي سرايي
نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 1386/01/12
نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 1386/01/12
آسمان همچو صفه ي دل من
روشن از جلوه هاي مهتابست
امشب از خاب خوش گريزانم
كه خيال تو خوش تر از خوابست
خيره بر سايه هاي وحشي بيد
ميخزم در سكوت بستر خويش
باز دنبال نغمه اي دلخواه
مينهم سربه روي دفتر خويش
تن صدها ترانه ميرقصد
دربلور ظريف آوايم
لذتي ناشناس ورؤيا رنگ
آه...گويي زدخمه ي دل من
روه شبگرد مه گذر كرده
يا نسيمي در ره متروك
دامن از عطر ياس تر كرده
بر لبم شعله هاي بوسه ي تو
مي شكفد چو چو لاله ي گرم نياز
در خيالم ستاره اي پر نور
مي درخشد ميان هاله ي راز
ناشناس درون سينه ي من
پنجه بر چنگ و رود مي سايد
همره نغمه هاي موزونش
گوييا بوي عود مي آيد
آه...باور نمي كنم كه مرا
با تو پيوستني چنين باشد
نگه آن دو چشم شور افكن
سوي من گرم و دلنشين باشد
بيگمان زان جهان رؤيايي
زهره بر من فكنده ديده ي عشق
مي نويسم به روي دفتر خويش
جاودان باشي از سپيده ي عشق
نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 1386/01/12
مي روم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه ي خويش
به خدا مي برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه ي خويش
مي برم تا كه در نقطه ي دور
شست وشويش دهم از رنگ گناه
شست و شويش دهم از لكه ي عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
مي برم تا ز تو دورش سازم
ز تو اي جلوه ي اميد محال
مي برم زنده به گورش سازم
تا از اين پس نكند ياد وصال
ناله مي لرزد مي رقصد اشك
آه بگذار كه بگريزم من
از تو اي چشمه ي جوشان گناه
شايد آن به كه بپرهيزم من
به خدا غنچه ي شادي بودم
دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعله ي آه شدم صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 1386/01/12
آسمان دور است از ديدگان من تنها آسماني كه تمام وسعتش آبيست و دل من
تاريك است اي خداي روشنايي ها بر دلم بتاب....





اگه کسي رو دوست داشته باشي , نميتوني تو چشماش زول بزني ,نميتوني
دوريشو تحمل کني , نميتوني بهش بگي چقدر ميخوايش ,نميتوني بهش بگي که
چقدر بهش نياز داري...براي همينه که عاشقا ديونه ميشن. حالا کي ديونه است ؟؟؟





ارزوي فرشته ها اين است : ميهمان نگاه تو باشند مثل تو كه نمي شود بشوند مثل
لبخند ماه تو باشند! ارزوي فرشته ها اين است : گاه روي زمين قدم بزنند تا مگر
بخت يارشان بشود تا مگر در مسير تو باشند





هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي
تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس
ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد





اگه بگي دوستم نداري جوجو مي شم ميرم تو باغچه و اونقدر جيك جيك ميكنم تا پيشي بياد منو
بخوره





از دوست عزیزم اسماعیل جون ممنونم که تو نوشتن این مطالب کمکم کرد.به همین
خاطر می خوام یه تبلیغ مجانی برای فروشگاهشون بذارم:
فروشگاه فقط فروشگاه ابزار آلات نصر آبادی
آدرس: خ امام - بالا تر از بانک صادرات - جنب کوچه ی شهید نصر آبادی
تلفن: ۷۲۳۶۲۵۴
دور نگار: ۷۲۲۷۸۲۹
البته عکسش و بعدا می ذاریم .
نوشته شده توسط محسن در شنبه 1386/01/11
سلام به همه ی دوستان گلم
می خواستم تو اینقسمت براتون چندتا کتاب برای دانلود بذارم گفتم حالابهتون بگم
اگه خواستین اونوقت بذارم.
پس یادتون نره نظر بدین
دوستتون دارم


فعلا
نوشته شده توسط محسن در شنبه 1386/01/11

بیا درکوچه باغ شهر احساس شکست لاله را جدی بگیریم
اگر نیلوفری دیدیم زخمی برای قلب پر دردش بمیریم
بیا در کوچه های تنگ غربت برای هر غریبی سایه باشیم
بیا هر شب کنار نور یک شمع به فکر پیچک همسایه باشیم
بیا یک شب برای قلبهامان ز نور عاطفه قابی بسازیم
برای آسمان این دل پاک بیا یک بار مهتابی بسازیم
بیا در لحظه های بی قراری به یاد غصه ی مجنون بخوابیم
نوشته شده توسط محسن در شنبه 1386/01/11
نوشته شده توسط محسن در شنبه 1386/01/11
شبي از پشت يك تنهايي غمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جست و جوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييده با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گففتي
دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را دردشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
نوشته شده توسط محسن در جمعه 1386/01/10

همه ي هستي من
آيه ي تاريكيست
كه تو را در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد
من در اين آيه تو را آه كشيدم
آه...
من در اين آيه تو را
به درخت و آب و آتش پيوند زدم.
نوشته شده توسط محسن در جمعه 1386/01/10
سلام به همه ی دوستان گلم امیدوارم هر جا که هستین خوب باشین.
یه سلام مخصوص هم تقدیم علی و اسماعیل گل. 
و یه تبریک مخصوصه دیگه به علی جوووووون به خاطره ازدواج داداشش.


البته منو هم دعوت کرده جای همتونو حسابی خالی می کنم.
دوستتون دارم فعلا 
نوشته شده توسط محسن در جمعه 1386/01/10
جمله های کوتاه کاربردی ( )
نوشته شده توسط محسن در جمعه 1386/01/10
اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت بااون چشماي مهربون دوباره چشمك مي زني طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو...





فراموش نمي كنم سخناني را كه از چشمان تو شنيدم. مي گويند چشم ها دروغ نمي گويند اما من شيرين ترين دروغ ها را از چشمان تو شنيدم آن هنگام كه
مي گفتند: دوستت دارم





دوستت دارم چون تنهاترين فكر تنهايي مني. دوستت دارم چون زيبا ترين لحظات زندگي مني . دوستت دارم چون زيبا ترين روياي خواب مني . دوستت دارم چون زيبا ترين خاطرات مني . دوستت دارم چون به يك نگاه عشق مني.





دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند




اشك زماني زيباست كه براي عشق باشد , چشم وقتي زيباست كه پر از اشك باشد.عشق زماني زيباست كه براي تو باشد و تو عزيزم هميشه زيبايي حتي اگر براي من نباشي.
نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 1386/01/07